چشم هایش را برای چندمین بار به صفحۀ ساعت دیواری می دوزد و با نگاهش عقربه ها را دنبال میxadکند. یاد جمله ای می افتد که در یک رمان خوانده بود ؛ زمان گاهی مثل پروانه می پرد؛ گاهی مثل کرم میxadخزد . کاش امروز هم کمی میxad خزید ، اما نه ، امروز کاملا ایستاده است ! از پنجره به بیرون نگاه می کند، به خیابانی که کم کم گرفتار ترافیک عصر گاهی و تعطیلی ادارات می شود . ناگهان با صدای همکارش که می گوید « ساعت چهار شد « زمان پروانه ای می شود رنگین بال و خوش خط و خال ، حالا زمان پیدا کردن جای خالی در آسانسور است ! این روایت کوتاه ، برای بسیاری از کارمندان ، داستانی آشنا است مهرمانا Mehrmana...
ما را در سایت مهرمانا Mehrmana دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 113 تاريخ: دوشنبه 26 مهر 1395 ساعت: 8:44